جدال خنده تلخ و گریه شیرین در شعر «شامی»/ جلیل آهنگرنژاد

گفته اند: «چه باشد شعر؟ آه سینه سوزی کز جگر خیزد/ نوای دردمندی کز دل دیوانه برخیزد». این بیت را از سالیان دور به یاد دارم که هیچ گاه با تعاریف آکادمیک امروزی همخوانی جدی ندارد. اما افشاگر بخشی از داده های معنایی آثار ادبی عامیانه است. آثاری که بی هیچ تکلفی به دنیای ذهنی هر شاعر و یا هر مخاطبی وارد می شوند و از بس که صمیمی اند، ناخودآگاه صدر نشین مسند احساس مخاطب خوش ذوق می شوند.
 چه عواملی دست به دست هم می دهند که برخی از آثار، این گونه با خواننده و شنونده ی خاص و عام دست دوستی بدهند و نسل به نسل بساط ساده ی داشته هایشان را در ذهن مخاطبان بی شمار می گشایند؟ برای پاسخ به این گونه پرسشها ضروری به نظر نمی رسد که دنبال رفرنسها و منابع ومآخذ بگردیم . بلکه می توانیم در یک رهیافت ساده به ریخت ظاهری و معنایی این گونه اشعار و آثار به پاسخ هایی جامع برسیم. عموماً این گونه آثار به دنبال مفاهیم انتزاعی نیستند. از واژه های دیر یاب و معانی دیر هضم به دورند و از واژه ها و ترکیباتی بهره می گیرند که در انبار واژگانی اجتماع عام بشری غریب نیستند. عموماً این واژ گان با دغدغه ها، آرمانها، دلواپسی ها و آرزوهای آنان گره خورده است.
کرمانشاه به عنوان بزرگترین شهر کُردنشین،با داشته های فراوان اینچنینی روبروست. ادبیات کُردی به عنوان یکی از مؤلفه های مانای فرهنگی این دیار ، سهمی گران در جغرافیای ادب کُردی دارد و در شاخه های گونه گون به بالندگی رسیده است .پس طبیعی است که بگوییم :حوزه ی ادبیات کُردی کرماشانی نیز در کنار سایر مؤلفه ها و شاخه های ویژه ی ادبیات از آثار ادب عامیانه سرشار است. در این شاخه ی ادبی به نامهایی قابل اعتنا برمی خوریم که در میان آنها «شاهمراد مشتاق وطن دوست» شهره ی عام و خاص است. شاعری که نه پرستیژ شاعران روزگار خویش را رعایت می کرد، نه زمانه به او نعمت بینایی ظاهری کامل داده بود و نه بخشنده ی خلقت کیسه ی ظاهرش را به گنج های الوان آراسته نموده بود. تنها به قول راویان روزگارش در پیچ و خم های یکی از محلات قدیم کرمانشاه با روشندلی و ضعف مالی روزگار می گذراند و دست فروش ساده ای بود که گاه در طی مسیر زندگی، ناملایمات بسیاری را می دید و می چشید.
 اگر کورسویی بینایی نمی داشت، شاید  تلاش معاش مختصر نیز از او سلب می گشت و روشندلی اش با تیره روزی اقتصادی همراه می شد. او که روزگاری در محله ی «چنانی»(۱) نفس می کشید، این سالها همچنان در بهشت ذهنی بسیاری از مشتاقان شعر کُردی به سیر و سیاحت مشغول است. او که سال هزار و سیصد و شصت و چند ، امانت جسمش را تحویل خاک داد، دیگر نه در عالم روشندلان بلکه در گلستان دریچه های دور و نزدیک قلوب مشتاقان جلوه گری می کند.
کمتر کسی است که با کرمانشاه و فرهنگ و ادبیاتش آشنایی دارد اما اشعارش را بارها و بارها نخوانده است. «چپگه گل» (۲) روایت دنیای ذهنی شاهمراد است. دنیایی که پس از سالها همچنان برای مخاطبش حرفهایی شنیدنی دارد. در میان این دفتر شعر ، جلوه های گوناگونی از نگرش او را می توانیم بیابیم. از یافته های حسی گرفته تا بافته های اجتماعی و گاه سیاسی  همه و همه می توانند شامی کرماشانی را به خوبی آیینه ی روزگاری گردانند که روزگار، آنها را در اقبال مردم کرمانشاه نوشته بود. یکی از آثار مشهور او را مردم با نام « کرانشینی » می شناسند. سعی نگارنده بر آن است که به واکاوی ریخت معنایی و ظاهری این شعر بپردازد.
شعر کرانشینی شعری اجتماعی است. در روزگار زندگی شامی، برخی از شاعران عام دیگر نیز به شعری با رویکردی اجتماعی پرداخته اند که تا امروز (دهه ی هزار و سیصد و نود شمسی ) این گونه اشعار عامیانه موجبات سرگرمی بسیاری را فراهم نموده است.
یکی از مهم ترین درونمایه های شعر که در روزگار معاصر مورد توجه لایه های مختلف اجتماع قرار گرفته ، همین شعر اجتماعی است که در دلها نفوذ بسیار یافته است. اگر تعریف افلاطون را در باره شعر این گونه بپذیریم که: « علت غائی شعر تأثیر و نفوذ آن در دلهاست » (نقد ادبی ،۳۰۸) شامی را می توانیم از سرآمدانی بدانیم که شعرش در جغرافیای فرهنگی کُردی کرمانشاهی  تأثیر بسزایی در دلها داشته و دارد.
«کرانشینی » را می توان در گروه شعرهای رئالیستی قرار داد با این تبصره که در میان آثار رئالیستی بیش از هر نوع و شاخه ای به رئالیسم ابتدایی نزدیک تر است. «در حقیقت رئالیسم ابتدایی خود را متعهد به باز آفرینی دقیق و کامل و صادقانه ی محیط اجتماعی معاصر می بیند اما این باز آفرینی بسیار ساده و همه فهم است و هیچ الگویی ارائه نمی شود » (رئالیسم ، ۶۳) شامی نیز در شعرش ناخودگاه به عهد و پیمانی با این نگرش تن داده است.  این شعر ۱۲۹ بیت است و این گونه آغاز می شود:
مردم باینه دیار این بدبختیه
له من بدبخت تر وی شاره نیه
شعر با واژه ی «مردم» آغاز می شود. مردم، منادایی است که بی حرف ندا مورد خطاب شاعر واقع می شود. شامی در شعر دیگری نیز همین مصراع اول را تکرار می کند و باز «مردم»  را منادا قرار می دهد. این شروع از حیث مفهومی می تواند برای مخاطب بسیار شیرین باشد. چرا که به جای کلمات دیگر، ساده ترین و در عین حال شریف ترین کلمه آغاز گر شعری شده که داستان وار لایه های زندگی آنها را روایت می کند.
شامی درس خوانده و تحصیل کرده ی هیچ مدرسه و مکتبی نبود. اما به درستی دریافته بود که چگونه بایستی با مخاطب برخورد کرد و به او حرمت نهاد.در طول قرنهای مدید واژه «مردم» شاه بیت بسیاری از مکاتبِ مهم اجتماعی و سیاسی  بشر بوده است و رساله ها و کتابهای بسیار در این باب نوشته شده است. اکنون شاعر قصه ی ما نیز این واژه را «دُر شاهوار» شعرش قرار می دهد. با این توضیح که می خواهد با فراخوانی آنان، زخمی از زخم های فراموش شده را به یادشان بیاورد. آنها را ابتدا قدری بخنداند وسپس در پس این  خنده های تلخ بتواند آنان را تنبُه بخشد. دو واژه ی بدبختی و بدبخت نیز شبکه ی معنایی و کلید واژه ی دیگر این بیت به حساب می آیند که به شکلی در دل این اثر بلند هر بار سرک می کشند و با لباسی متفاوت خود را به مخاطب نشان می دهند.
در واقع می توان گفت: این روایت منظوم که با مردم و بدبختی هایشان شروع می شود، در هر بخش گوشه ای از زندگی اجتماعی آنان و رنج های نگفته و بغض های فرو خفته شان را آشکار می کند. به گونه ای که هر مخاطبی در لایه ی معنایی اول این روایت وقتی می فهمد که دقیقاً روایت زندگی او یا خویشاوند نزدیک اوست، می خندد. سری تکان می دهد و می گذرد. اما برخی از مخاطبان از لایه ی اول معنایی می گذرند و به لایه های دوم  و سوم و ... می رسند.  این جاست که می توان گفت شعر شامی برای هر مخاطبی می تواند توقفگاهی باشد که به اندازه ی وسع ذهنی از آن بهره گیرد و از خرمن رنگارنگ آثارش به اندازه ی توانش ثمری بردارد.
در شعر کرانشینی عموما با واژه هایی که بیش از هر چیز دارای بار فرودین هستند، روبروییم و فرازها در این روایت رئالیستی یا به چشم نمی آیند و یا در مقام مقایسه به خود نمایی و خودآرایی می پردازند. در یک منظر می توانیم او را راوی تلخ تیرگیهای تکراری اجتماع عام کرمانشاه بدانیم.
در آسمان این شعر ، پرندگان شومی بال بال می زنند و در زمینش جز  تصویر ناکامی ، چیز دیگری نمی بینیم. می توان به این شاهد مثالها توجه کرد و با چینش این واژگان، فضای شعر کرانشینی را بهتر تجسم نمود: بدبختی، غمین، نفرین، سگ، زمسان، نانجیب، نوکر، وچگه شیطان، جوانه مرگ، مرافه، شر، غصه، پست، قال سگ، جرگ سوراخ، خستگی، بی شعور، طویله، قمار، کُشتن، لافه شر، افتضاح، ناکس، شرمندگی، عفریت، گرگ و ... این واژه ها  می توانند شبکه ی معنایی شعری را بسازند که شامی روایت گر آن است. او فریاد می زند: « دچار درد پنهانم ولم که !»
در کوچه پس کوچه های ادبیات هم عصر شاعر در جغرافیای زبان فارسی نیز عموماً به روایت هایی تلخ می رسیم که انگار در لایه های درونی معنایی با این شعر ارتباطی عمیق دارند. به زبانی ساده تر شعر شامی با قصه های هم عصرانش همخونی ویژه ای دارد. روایتی که صادق چوبک ها در داستانهایی همچون« قفس» از زندگی دارند و یا درویشیان ها در داستانهایی همچون: « نیاز علی ندارد» به روایت نشسته اند،همه و همه در یک نقطه مشترکند و نخی نامرئی این روایت های ذهنی را با درد مشترک فقر و اجتماعِ سرشار از رنج گره زده است.
یکی از ویژگی های کرانشینی، روایت های پی در پی در کالبد روایتی کلی است. انگار حکایت های ساده ای دست به دست هم داده اند تا روایتی بلند را بسازند و بنای رفیع فقر را در شعر شامی به زیباترین شکل برافرازند. این اثر ابتدا با معرفی عام سراینده آغاز می شود:
«بنده یه ی نفر کرانشینم
 چیو عزیز مردی دایم غمینم
نه خارج مذهب ، نه جداس دینم
ار دواد گیراس بکر نفرینم
بشکم لی دنیا دیتر نمینم
راحت بوم و ه دس کرانشینی ... »
 (بنده شخص کرانشینی هستم که شبیه فردی عزیز مرده دائم با غم و رنج همراهم. هم کیش و هم مذهب همین مردمم. اگر دعایت اثر می کند، نفرینم کن تا بیش از این زنده نمانم و از دست کرایه نشینی راحت شوم.) (دیوان شامی کرماشانی ، ص ۱۴)
روای این اثر منظوم در هر بخشی گوشه ای از ذهنیت خود را برای مخاطب آشکار می کند و تا پایان شعر تمام زاویه ها و گوشه های زندگی شاعر برای مخاطب رو می شود و این باز شدن دریچه های مختلف به روی مخاطب و غبارهای اندوه که بر هر گوشه ای نشسته، با طنزی شیوا تصویر شده است به گونه ای که مخاطب با پایان یافتن هر بخشی چشمانش را با شوق به سوی بخش های دیگر می دواند تا بیشتر گوشه های نهفته ی این گونه زندگی  را واکاوی کند. راوی این اثر اگر چه از نور بصر بهره ی کافی نبرده، اما روشنای ذهنی اش را در گوشه گوشه ی این شعر می توانیم ببینیم.
استفاده از ضرب المثل یکی از وجوه قدرت آفرینشگری شاعر است که با استفاده ی بجا از این عناصر زبانی و فرهنگی می تواند راه هموار تری را به دل مخاطب بیابد . ضرب المثل های عامیانه ی کُردی که بیش از هر چیز از ظرافت های طنز تلخ و شیرین برخوردارند،بخشی از هنرمندیهای روای را در این شعر شکل می دهند. به عنوان مثال: اَ توای بزانی، «سگ وه حالم نو » (دیوان شامی کرماشانی ،ص ۱۴) .یا: «چیو پشی له شون بوی پیاز داخ...» (دیوان شامی کرماشانی ،ص ۲۲)
لحن شعر نیز با لحن مردم کوچه و بازار همخوانی تامی دارد. در این اثر، هیچ کلام فاضلانه یا فخرفروشانه از شامی نمی بینیم و این نیز می تواند از جمله دلایل بسیاری باشد که این اثر را در ذهن مردم ماندگار ساخته است. شغل هایی که در کرانشینی مورد توجه شاعرند، شغلهایی در سطح پایین هستند:
ژنم «جارو کیش» خوم «قاپچی درم»
  له فصل زمسان «وفر پاکو کرم»
مهمان های شاعر نیز مهمانان منحصر به فردی هستند. «کی خدا بساط»، مهمان معروفی برای شامی است که از مهمان شدنش در خانه ی خود ناراضی است و حتی از هدیه ای که با خود می آورد،دل نگران است: خروس اگر چه سوغاتیِ باب دندانی است اما حتی این سوغاتی ها هم به جای خوشحال کردن شاعر ، مایه ی دردسر می شوند. صدای خروس باعث اعتراض صاحب خانه می شود و این اعتراض ، رنج تازه تری را برای او به ارمغان می آورد. به قول معروف :«هر دم آید غمی از نو به مبارک بادش». این غمهای پی در پی، شامی را به سوی اعتراضی متفاوت می کشاند و می گوید:
« قلبم چو کوره حداد مدی جوش  
  وه دس دنیا و خلق خاک فروش
دنیا زندانه ارا اهل هوش       
  آیم نبایه کمتر بو وه موش
اویش جا دیری وه ناو پرو پوش
 موش نه کرا دی نه کرا سینی »(دیوان شامی کرماشانی ،ص ۲۵)
که در بخش بعدی به «آسمان کَو» نیز معترض است و ریشه ی فقر و فلاکتش را در آسمان جستجو می کند. شاید بر همین باور عامیانه می خواهد صحه بگذارد که: هر کسی زاده می شود، در آسمان نیز ستاره ای با او زاده می شود که تمام خوشبختی ها و بدبختی هایش را آن ستاره تعیین می کند.
در هر صورت در شعر شامی با همه ی گوناگونی اش  ، می توان جدال خنده ی  تلخ و گریه ی  شیرین را همواره نظاره گر بود .جدالی که در زندگی من و شما در این جغرافیای ماندگار همواره وجود دارد و مشق شبانه ی همه ی ماست.
پی نوشت ها :
۱-    نام یکی از محلات قدیمی کرمانشاه
۲-    نام مجموعه اشعار شامی کرماشانی است که بی شک پرفروش ترین اثر کُردی به شمار می آید و بارها و بارها تجدید چاپ شده است .
منابع:
۱-     نقد ادبی ، سیروس شمیسا ، تهران ،نشر میترا ،،چاپ دوم ، ۱۳۸۸
۲-    چه پگه گول ، شامی کرمانشاهی، تهران ، آنا ، مهاباد ، موساسیر، ۱۳۸۹
۳-    رئالیسم ، محمود دهقان ،تهران ، الیاس ، چاپ اول ،۱۳۷۲

/ 6 نظر / 34 بازدید
سالم پوراحمد

سلام و عرض ارادت با يادداشتي بر اولين بسته‌ي ادبي پيشنهادي «شعر فراگاه» تحت عنوان « در ستايش جهل »، سروده‌ي محمدعلي قاسمي به روزم. منتظر حضور گرمتان هستم[گل]

دالکاف

حفره های مرموز...........! درود... با آرزوی پیروزی برای شما... گرامی...

مصطفي خزايي

دست مريزاد دوست عزيز خوب بود ممنونم

نوشین حاتمی

سلام استاد حضورتون در جشنواره خیلی منو خوشحال کرد ممنون از آمدنتون [گل]

امین کمیلی

سلامعرض ادب خیلی خوب بود ممنون

امین کمیلی

سلامعرض ادب خیلی خوب بود ممنون