از يک مجموعه در دست چاپ

 

 

 

نه !

اين جاده‌ی مدرن

مرا

 به خواب کوچه‌های سرزمينم نمی رساند

راستی

تو در کجای اين صفر زخمی

خيال می کنی که

بوی تيره‌ی باروت

دوستی فرشته‌و بلوط را

به هم نمی زند ؟!‌

ΘΘΘ

اين صفر زخمی

در کارنامه‌ی

 هيچ پرنده‌ی زاگرس نشينی

پر پر نخواهد زد ...!

 

/ 13 نظر / 28 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهدي هوازاده

جاده های مدرن مرا هم به ....نميرساند اما بايد پيمودش تا ضعفش را فهميد....نه؟

majid

سلام . محشر بود .

رضامحمدی قروه

به نام سبز پوش عشق اين بهانه ی قشنگ... سلام کاک جليل! به روزم سری بزن

shshram bayani

پرنده های زاگرس چهار فصل قفس را پر پر می زنند و اينکه کدام پرواز ... ؟ آغاز ابديست ! با سلام و آرزوی سلامتی » جناب آهنگرنژاد فرصتی شد که هم از کارهای نوی شما بخوانم و لذت ببرم و هم ارتباطی دورادور » همیشه پیروز و سربلند باشید . ۲۸/۱۱/۸۴

محسن کریمی

سلام دوست عزیز از وبلاگ دوستم اقای دیلم کتولی به اینجا رسیدم خیلی خوشحالم شعر هایتان بسیار زیبا ودلنشین بود جا برای بحث بسیار دارد حتی زبان شعریتان . حتما دوباره به شما سر می زنم وبیشتر در مورد کارهایتان صحبت می کنم اگه شده یه سری هم به ما بزن خوشحال می شوم . ارادتمند شما محسن

ياسين

سلام کاکه جليل گيان پيشنهادی داشتم که اگر ممکنه در باره ی آقای اسد چراغی (ناله کرماشانی ) مطالبی له ناو وب سايت بلوط بنوسی تا مردم بيشتر وه شعريل ای شاعر کرد منطقه خومانه آشناوه بوون

مریم

سلام سال نو مبارک استفاده کردم

حميد

مطالبت بسيار زيبا و جالب بود. وبلاگ خوبي دارين. خوشحال ميشم به كلبه حقيرانه من هم سر بزني. منتظر حضور سبزت هستم. اگه زحمتي نيست به دوستات وبلاگم را معرقي كن. ممنونم از توجه شما دوست گلم. شاد و تندرست باشي دوست خوبم. اگــــــــــــــــــــر در جـــــــــــهان جا خـــــوش كني ، روياوار از پيشت مي گريزد و اگر به ســـــــــــــفر روي، منزلگاهت در دست ســــــــــرنوشـــــــــــــــت است. تا به گـــــــــــــــــــــــــــرما دل خوش كني، سرمـــــــــــــــــــــــــــــــــايت مي برد و گلـــــــــــــــــــــــــي كه براي تو شكفت، اني نمي پايد كه مي پــــــــــــــژمــــرد. بامدادان به باغ رفتم تا برايت دامني گل سرخ بچينم. ام انقدر چيدم كه دامنم تاب نياورد و بندش بگسست. بند دامنم بگسست و گلهاي سرخ همراه نيسم راه دريا در پيش گرفتند. همه رفتند و هيچكدام باز نگشتند. فقط امواج دريا لختي چند به رنگ گلگون درآمدند، تو گوئي لحظه اي اب و آتش بهم اميختند. اكنون ديگر گلي ندارم كه ارمغانت كنم. اما هنوز دامنم از بوي گلهاي سرح عطرآگين است. اگر ميخواهي عطر گلها را ببوئي