نقدی بر مجموعه شعر : چراخ سرودهی رضا موزونی
شاعری با «چراغ» آمده است
به قلم : جلیل آهنگرنژاد
شعرکُردی در جغرافیای کرمانشاه و ایلام، سالها از فقر سایه های معنایی رنج می بُرد و عموما شاعران هجایی سرا (به استثنای چند شاعر که استوانه های شعر کُردیاند) در سطح مانده بود و مخاطب بی آنکه بتواند تلاشی ذهنی برای درک کار شاعر داشته باشد، در همان برخورد نخستین با این آثار می توانست کم عمقی نگاه شاعر را دربیابد. اما این نگاه سطحی پایدار نماند و شاعران نسل اول نو گرای این جغرافیا توانستند برای آفرینش دنیای تازه تر گامهایی اساسی بردارند. رضا موزونی را می توان یکی از این نئوکلاسیکهای شعر کُردی دیارمان دانست. او که سالهاست در این وادی تلاش می کند، در قالبهایی همچون غزل، مثنوی، دوبیتی و... آثار قابل اعتمادی را آفریده است. یکی از تازه ترین مجموعه کارهای وی با نام «چراخ» این روزهای داغ تابستانی با مخاطبان شعر کردی ارتباطی تنگاتنگ دارد
عموماً هر اثر ادبی می تواند دو مؤلفهی مهم داشته باشد. اولینِ آن شکل و روساخت است و سپس سایههای معنایی. این سایه های معنایی گاه به پیچیدگی یک اثر موفق میانجامند. به عقیدهی پیروان نقد نو، «پیچیدگی یک متن از معنایی چند گانه و اغلب متقابلی که درآن تنیده شده است پدید می آید.» هر چه این سایه ها متکثر باشند و در یک نظام منسجم معنایی قرار گیرند، می توانند برگهای اعتبار یک اثر ادبی محسوب شوند.:
سوار یهک و دێ نیه /جاده گوم و رێ نیه
شوون کهسی تێ نیه / ده خیلدم ئهور هات
رووله نهچوو سهور هات!
تهوره دهسهیل کار که ن
مهلؤچگهیل بار کهن /شین لهش دار کهن
تهقهی دهم تهور هات /رووله نهچوو سهور هات
ساتی نهنیشتم له لاد /ذکر زوانم دوعاد
تاڵه ک گرتم ئراد
ههر ههلهت و کهور هات
رووله نهچوو سهور هات...
( مجموعه شعر چراخ، ۵۱)
لایه ها و سایه های این شعر می توانند مخاطب را در تلاشی ذهنی درگیر نمایند. تلاشی که محصول آن دستاوردهایی عمیق و شیرین است. عناصر سبکی این شعر که در شکل دهی ژرف ساخت آن نقشی مؤثر دارند، از این قرارند: سواری بر جاده ای گم، شین، دخیل ، تبر به دستان، گنجشکهای آواره، صحراهای گم و سوزان و...که چینش شاعرانهی آنها در کنار هم فضایی دردناک، متوهم ، غریب و درگیر را می سازند و مخاطب را در این گیر و دار گم می کنند تا در حسی نوستالوژیک به سرزمین آبا و اجدادی ذهنی خویش سفر کند و رنجمویه هایی سوزناک بشنود. این فضای متکثر در چند اثر دیگر چراخ در لباسهایی دیگر نیز خودنمایی می کنند و شاعر را در تخیلی سیال به فراسوهایی ناشناخته می برند.
*
در شروع این دفتر با سه متن ظاهرا جدا برخورد می کنیم که نامهای: باوگم، دالگم و خوه م بر پیشانی دارد. رسم خوش آیندی که در کتابهای پیش از «چراخ» شروع شده، در این مجموعه شعر نیز طعم ویژه ای دارد. این سه متن کُردی بسیار قابل تامل اند. گاه ناخودآگاه و از سر شوق مخاطب را به آن سوی این دنیای پسامدرن می برند. سه روایت تقریباً متفاوت که دو مورد آن در گذشته رخ میدهد. سالهایی سنتی، عشیره ای، صمیمی و سرشار از دلواپسی های کال آدمهای پیش ازما.
اما روایت سوم به گونه ای جدال بین عشق و عقل( و یا کهنه و نو) را سایه وار بر ذهن مخاطب می اندازد. شاعری که دلش در گذشته هاست.در کودکی هایی پر از: ملیوچگ، کهپو و دزدی از درخت انار خانه های همسایهی آن دورها و گاه انگار شوالیه ایست که خلع سلاح شده و بالاجبار او را به خیابانی ناخوشایند یا مسلخ تلخ مدرن کشانده اند.
*
یکی از رویکردهای تازه ی شعر موزونی در کتاب چراخ بهره گیری از اندیشه های خاص اجتماعی این سالهاست. مقولاتی همچون: جنگ، و روایتهایی دلپسند از دفاعی که ملتی در مقابل بیگانه انجام داده اند.بی شک در سالهای پشت سر ادبیات کردی با شعرهایی مواجه بوده است که نگاههایی سطحی وکلیشه ای به ادبیات پایداری داشته اند. این نگاهها گاه مخاطب پسند و گاه مورد تایید خواص بوده است. اما دریچه هایی که موزونی بر شعر پایداری گشوده است رنگ و طعم ویژه ای دارد. انتخاب قالب مثنوی آنهم مثنوی عروضی بهره گیری از وزنی زلال و روان و صمیمیتی ویژه در زبان، روایت موزونی از جنگ را روایتی شنیدنی کرده است به عنوان نمونه می توان به شعر« داخ رووله» اشاره کرد:
من که براێ داخ دل سهرکهشم
من که گوله و تهرکهش و زهخمه بهشم
دهفتهر هؤرم وه خودا کوتکوته
مهخش منالی مه پرێ راکته
(مجموعه شعر چراخ ، ۴۰)
راوی بی ریا و بی غلو از جنگ می گوید. جنگی که با تمام وجود آن را لمس کرده است. حتی مخاطب می تواند ترکش جنگ را در جسم کلمات این شعر حس کند و داغ ها را لمس نماید. روایت در این اثر از زیر بار سنت خارج شده است. فرازهای روایی دلپسندند. جالب این جاست که می توان اکثر مصرعها را روایتهایی جدا جدا در کالبد یک متن منسجم دید:
...کووچ و رهو و ژان و هه بێچارهگی
مهخش ئهوهل سال م ئاوارهگی
ئاو ئهوهل دهرس م نهو ئاگرؤ
دهفتهر مهخشم له بلازهێ پرؤ
شعر مه نهؤشم ک خلاتم بکهین
فکرێ ئرا زهخم ولاتم بکهین
تام تیهل زهخم و گوله دیمنه
بان درگ پاێ پهتی چیمنه
لهێره چهنی ئهزره ت کهو کهو چێه!
لهێره دهس و پا و سهر و چهو چێه...!
(مجموعه شعر چراخ ، ۴۱)
این نگاه در قالب غزل نیزآیینهگری نموده و با حسی عجیب و غمناک به سویدای جان مشتاقان نفوذ می کند:
ئهێ دالگه منهی که، خوهر لهێ هنازه گوم بؤ
چهو راس رولهگاند، ههر لهێ هنازه گوم بؤ
پا وه یواش ههلگر، دهس وه یواش گل بهێ
پا لهی ولاته بریا، سهر لهێ هنازه گوم بؤ
رووژی رهسی ک ئێره کهوتر له تێ بکهێ سهوز
سهد هاوش پر له بال و پهر لهێ هنازه گوم بؤ
رێ ئاسمان وه رومان، قهێر فرهێگه بهسیاس
دهروهچ له ئێره تووریا، دهر لهێ هنازه گوم بؤ
رووحم له حاجیان مهن، پا و دهسم له تاجیک
ههر شوون دل نیهچم دی، ئهر لهێ هنازه گوم بؤ
گوم بون له ئێره یانێ ههلاتنێ دوواره
دلتهنگ مهنیش ئه رووژێ، خوهر لهێ هنازه گوم بؤ
(مجموعه شعر چراخ ، ۳۶)
*
دنیای «چراخ» دنیای متلونی است. از یک سو شاعر دلش را به دست گرفته و در کوچه ها ، دنیای عاطفی اش را داد می زند و از سوی دیگر دلواپس مردمان بی کسی است که در حوالیاش نفسهایی از سر رنج میکشند. گوشهی دیگر این منشور، گره خوردگی اندیشه اش با چراغهای روشن عرصهی دین و معنویت است. چه زیبا چراغ آرمانیاش را برسر جاده ها جار می زند:
ئهێ ت چراخی له سه ر جاده گان!
وابکه گریهێ دل دلداده گان!
ئهور چهوم ئێ زهیوه دی تهر نیهکهێ
کهس و گهپ ئێ دله باوهر نیهکهێ
دهور رهوم گش له پهرا پایزه
رووژ و شهوم گش وه خودا پایزه...
(مجموعه شعر چراخ ، ۴۷)
در میان غزلهای عاطفی موزونی غزلی درخشانتر از دیگر آثار، عریانی صمیمیت ناب او را نسبت به مادر(ش) می رساند. این غزل بی شک از ماندگارترین غزلهای کُردی است که برای مادر سروده شده است:
چراخ چهو ت دی نیه دلم یهتیمه دالگه!
ت چیدن و، منی مهنم، خودا کهریمه دالگه!
له واێ گلا وه زهیو رزم، م له ت بیشترهک سزم
ت داخ خوهد ک نهیدنه، وهلی م دیمه دالگه
دؤاێ چهوهیل کال ت ، بهشم بؤه وه بێ بهشی
گولێ له باخ دلخوهشی، م کهێ کهنیمه دالگه...
اگر چه ناخود آگاه، ذهن شاعر تا فراسوهای دور دست نمی رود، اما میتوان دریافت که این شاعر، همسایه ی شادی ها و غم های مردم این حوالی است و چراغ به دست خانه ی اذهان مردمان ساده ی این حوالی را به راحتی می گردد و درد آنها را جدا از دردهای خود نمی داند:
*
تنوع قالبها در کتاب چراخ قابل توجه است. تنوعی که اگر چه کتاب را از یک دستی ظاهری انداخته است اما این ظاهر ناموزون هارمونی دل انگیزی را در نگاه مخاطبان ایجاد نموده و ملال یک دستی آثار ادبی را به تنوعی مخاطب پسند بدل نموده است.
*
فرکانس واژه هایی که عموماً درطبیعت و بویژه زمین و آسمان دیروزین مستقرند! ، دایرهی فکری رضا موزونی را می توانند برای مخاطب شکل دهند و به گونه ای دست او را در برابر مخاطبان رو کنند. واژه هایی همچون: هساره ، مانگ، ئاسمان، وه هار، ئه زره ت و نیز واژه هایی که درچنبره ی احساس و عاطفه جا خوش کرده اند مثل: پری، زلف، سیف و لیمو و ...
*
اگر چه موزونی با چراخش صمیمانه خانه های تمام ایل و تبار را گشته و با هلهله و شادی مخاطبان را به تحسین وا داشته است، اما در اغلب شعرهایش کمتر توانسته مرزهایی تازه تر را بگشاید و این شوالیه،تنها،حکمران جغرافیای تبار خویش است. نخواسته حرفهایی بزند که دیگرانِ از ما دور با آن خو بگیرند. اما با این حال می توان «چراخ» را معتبرترین کارنامه ی شاعر ما دانست که بالغ تر از مجموعه های پیشین به عنوان سندی معتبر به دنیای شعر کردی ارائه شده است.
*کرمانشاه،شهریور یکهزار و سیصد و نود شمسی
-------------
منابع و مآخذ:
۱- نظریههای نقد ادبی معاصر، لیس تایسن ، ترجمه مازیار پاینده ،انتشارات حکایت قلم نوین ،چاپ اول ، ۱۳۸۹، ص۱۸۷
۲- چراخ، رضا موزونی ، انتشارات باغ نی ، کرمانشاه ، چاپ اول ، ۱۳۹۰، صص:۴۰، ۴۷ و...
از مجموعه شعری که آمادهی چاپ می شود :

در گیجگاه جهان
وقتی سحر
چمدانم را به هم می ریزد،
پنجرهام را
با کدام باد و آتش و آب
به خاک بسپارم؟
من لیلیٍ چمدانم
آنگاه که
سحر به دنبالم راه می افتد و
شب هنگام سر به بیابان جهان می گذارد
سحر تمام جهان چمدانم را
می برد تا نمی برد!
«ها»
که می کنی ،
بر شیشه ی مقابلت
طرحی از هابیل و اسماعیل می نشیند
پلک پنجره تا گشوده می شود،
«ها»
که می کنی
آسمان تن پوشی از
پرنده می کند بر تن
{ در این پرده ی پایان }
تفنگ ها حسرت می کشند
بر روی تخته ی سیاهی که
اسکلت معلمش لانه ی پرنده هاست !

مقدمه ای بر کتاب « تهم »
کُردی کرمانشاهی شاخه ای از زبان گرانسنگ و مایهور کُردی است که یکی از کهن ترین زبانهای ایرانی است و به شاخهای نغز و شکوفان میماند که از آن درخت تناور و گَشَن بیخ و بسیار شاخ بررُسته است . این شاخه از زبان کُردی بس نغز و دلاویز و خوش آهنگ افتاده است و نیک همساز و دمساز است با بهره بُردِ هنری و زیبا شناختی از زبان .
از آن است که سروده هایی در آن پدید آمده است و درپیوسته شده است، آنچنان آهنگین و دلنشین که با یک بار شنیدن در یاد و نهاد شنونده می ماند. از این روی، بیشینه ی این سروده ها، از تری و تازگی ، به ترانه دیگرگون شده است و از سرگی و سختگی، چونان سرودِ رامش، کارکرد خُنیایی یافته است و بخشی ارزنده و برازنده از گنجینه ی فرهنگی و هنری کرمانشاه گردیده است. سرایندهی بسیاری از این ترانههای « نوبرانه » که بر زبان کرمانشاهیان روان است و آوازخوانان، دمساز با ساز، به آواز میخوانندشان، دانسته نیست که کیست؛ ترانههایی از این گونه:
ئهێ دنیا داران، ئهێ دنیا دووسان!
دنیا دهمێگه چو شاڕوو بووسان
***
تنیا دارێگ بیم کیهنی وه سام بی
گهل گهل نازاران دایهم وه پام بی
***
چهوهیل مسد بی سرمه مهسه
خودا مهزانو خونی چهن کهسه
***
جفتێ چهو دیری چو پیاله ێ چینی
خوداێ بان سهر له لید نهسینی
بیگمان، هنوز همچنان بر این گنجینهی ناب و یگانهی کرمانشاهی میتوان افزود؛ سخنوران چربگوی و شیرین سخن کرمانشاه میتوانند در کُردی کرمانشاهی سرودههای دلاویز و شورانگیز درپیوندند و از نغزیها و نوشنواییهای این شاخه از زبان کردی به شایستگی بهره بجویند.
از آن است که هنر پژوهشگر و سخنور و روزنامهنگار پویا و پرتلاش کرمانشاهی ، آقای جلیل آهنگر نژاد، را که کُردی کرمانشاهی را چونان زبان ادبی خویش برگزیدهاست و در کار آورده است و این دفتر شعر را به همشهریان ادب دوست خویش ارمغان کرده است، می باید ارج نهاد و او را به پاس این تلاش ارزشمند ادبی و فرهنگی، فرخباد و دست مریزاد گفت. برای او، از درگاه دادار دادگر، کامگاری و بختیاری آرزو دارم.
میر جلال الدین کزازی
مرداد ماه 1389

کتاب تهم (مه غلیظ راز آمیز )با همت انتشارات باغ نی کرمانشاه به بازار آمد . این کتاب در بر گیرندهی اشعار کلاسیک جلیل آهنگرنژاد است که با مقدمه ای از دکتر میر جلال الدین کزازی آراسته گردیده است . علاقمدان می توانند با مراجعه به کتابفروشی های معتبر در استانهای کرمانشاه ، ایلام و کردستان این کتاب را تهیه نمایند .
CD صوتی این اثر با صدای هنرمند نام آشنای کرمانشاهی دکتر امین جلیلیان منتشر می شود .
مقدمه ای بر کتاب تهم
به قلم دکتر میرجلال الدین کزازی :
کُردی کرمانشاهی شاخه ای از زبان گرانسنگ و مایهور کُردی است که یکی از کهن ترین زبانهای ایرانی است و به شاخهای نغز و شکوفان میماند که از آن درخت تناور و گَشَن بیخ و بسیار شاخ بررُسته است . این شاخه از زبان کُردی بس نغز و دلاویز و خوش آهنگ افتاده است و نیک همساز و دمساز است با بهره بُردِ هنری و زیبا شناختی از زبان .
از آن است که سروده هایی در آن پدید آمده است و درپیوسته شده است، آنچنان آهنگین و دلنشین که با یک بار شنیدن در یاد و نهاد شنونده می ماند. از این روی، بیشینه ی این سروده ها، از تری و تازگی ، به ترانه دیگرگون شده است و از سرگی و سختگی، چونان سرودِ رامش، کارکرد خُنیایی یافته است و بخشی ارزنده و برازنده از گنجینه ی فرهنگی و هنری کرمانشاه گردیده است. سرایندهی بسیاری از این ترانههای « نوبرانه » که بر زبان کرمانشاهیان روان است و آوازخوانان، دمساز با ساز، به آواز میخوانندشان، دانسته نیست که کیست؛ ترانههایی از این گونه:
ئهێ دنیا داران، ئهێ دنیا دووسان!
دنیا دهمێگه چو شاڕوو بووسان
***
تنیا دارێگ بیم کیهنی وه سام بی
گهل گهل نازاران دایهم وه پام بی
***
چهوهیل مسد بی سرمه مهسه
خودا مهزانو خونی چهن کهسه
***
جفتێ چهو دیری چو پیاله ێ چینی
خوداێ بان سهر له لید نهسینی
بیگمان، هنوز همچنان بر این گنجینهی ناب و یگانهی کرمانشاهی میتوان افزود؛ سخنوران چربگوی و شیرین سخن کرمانشاه میتوانند در کُردی کرمانشاهی سرودههای دلاویز و شورانگیز درپیوندند و از نغزیها و نوشنواییهای این شاخه از زبان کردی به شایستگی بهره بجویند.
از آن است که هنر پژوهشگر و سخنور و روزنامهنگار پویا و پرتلاش کرمانشاهی ، آقای جلیل آهنگر نژاد، را که کُردی کرمانشاهی را چونان زبان ادبی خویش برگزیدهاست و در کار آورده است و این دفتر شعر را به همشهریان ادب دوست خویش ارمغان کرده است، می باید ارج نهاد و او را به پاس این تلاش ارزشمند ادبی و فرهنگی، فرخباد و دست مریزاد گفت. برای او، از درگاه دادار دادگر، کامگاری و بختیاری آرزو دارم.
میر جلال الدین کزازی
مرداد ماه 1389
هفته نامه ی صدای آزادی :مجموعه شعر « وا » کتاب تازه ی جلیل آهنگرنژاد آماده ی چاپ و نشر شده است. در مقدمه ی این کتاب که در بر دارنده ی مجموعه ای از اشعار آزاد آهنگرنژاد است ، به طور مفصل به جریانات شعر کردی در حوزه ی کرمانشاه و کلهر توجهی جدی شده و این جریانات ادبی واکاوی گردیده اند . اگر چه این سالها کتابی با عنوان تاریخ ادبیات یا تاریخ شعر کردی در این حوزه خلائی قابل تامل است ، اما این مقدمه تا حدودی می تواند سرآغازی برای کارهایی از این دست باشد .
کلمه ی وا در کردی همان باد است که خود می تواند تداعی کننده ی بسیاری از مفاهیم ذهنی باشد . در زندگی سنتی کردان این دیار ( کرمانشاه و ایلام ) باد رمز آیین است و هم می تواند بهار و صبح شادکامی را تصویر کند و هم « زلان » با بوم همدست شده و مویه کنان لحظه های پاییزی را به « شین » بنشیند .
گفتنی است که همزمان با کتاب وا کتابی دیگر نیز از آهنگرنژاد با نام « ته م » به دست چاپ سپرده می شود .

کی از سیب غمت پرهیز دارم
اگر حالی ملال انگیز دارم
بیا ای معنی آیینه ای عشق !
که دور از تو دلی ناچیز دارم
جلیل آهنگرنژاد
از کتاب طعم روزهای نیامده:
پا به پای این همه کفش ( کلاش )
می روم
سیّد و بوسه و انگشت
بر تنبور جاری می شوند
جاری می شوم جاااری می شوم جاااااری می شوم
[ صدا]
:« مرگ حَقَن! مرگ حقَن ...»
انگار روز آخر پرندگان است
چیزی پرستو پرستو به پایان می رسد
صدای بال بالش را نمی شنوی؟!
بال می زند باال می زنم باااال می زنی
این آسمان چه طعم تماشایی دارد!
حق چه دیدنی است!
« حق حقن حق حقن حق حقن حق حقن ...»
[ این کوه
سیّد نیست
اما تا نام « دالاهو» را می شنود،
چقدر«هوهو» می کند!]
با همین شلوار کٌردی و
کمی زاگرس
امسال
چند باران به نام تو باریدهاست ؟!
از چند کوچهی بن بست
بوی کفش هایت میآید ؟!
با همین شلوار کردی و
کمی زاگرس
در حافظهی چند پرنده
پر پر می زنی !؟
در برف کدام مرز سیم خاردار
در زیر جیب چپ پیراهنت
هنوز بوی « هناره » میآید ؟!
با همین شلوار کردی و
کمی زاگرس
کدام اکسیژن و حلبچه و انفال
ترا در آنتن های دنیا قسمت کرده است ؟!
ازکتاب :طعم روزهای نیامده
از مجموعه شعر :
طعم روزهای نیامده
بعد از آن سیب من آدم شدهام می دانی !؟
باخیالات تو همدم شده ام می دانی ؟!
تشنهی خاطره انگیز ترین بارانم
تشنهی اشک چو شبنم شده ام می دانی !؟
ای سحر ! پشت شب پنجره هامان گل کن !
بی تو مثل شب عالم شده ام می دانی !؟
بی تو از هر چه بهار است دلم می گیرد
بی تو عطر گل مریم شده ام ! می دانی !؟
*****
باز هم سیب نگاهی به تعارف بنشین !
به خدا باز من آدم شده ام می دانی !؟


